محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6334
تاريخ الطبرى ( فارسي )
روان شد . هنوز نگذشته بود كه سپاهى را ديد كه از جانب نهر امير مىرسيد ، در حدود ششصد سوار . ( 430 ياران وى سوى نهر داوردانى شتافتند كه سپاه در غرب آن بود و با آنها بسيار سخن كردند . معلوم شد قومى را از بدويانند كه عنترة بن حجنا و ثمال ميانشان هستند . محمد بن سلم را سوى آنها فرستاد كه با ثمال و عنتره سخن كرد ، در بارهء سالار زنگيان از او پرسش كردند ، گفت : « همين جاست . » گفتند : « مىخواهيم با وى سخن كنيم . » محمد بيامد و سخنانشان را به دو خبر داد و گفت : « چه شود اگر با آنها سخن كنى ؟ » اما وى را ملامت كرد و گفت : « اين خدعه است » و بگفت تا سياهان با آنها نبرد كنند . سياهان از نهر عبور كردند اما سواران از مقابل آنها بگشتند و علمى سياه برافراشتند . سليمان برادر زينبى كه با آنها بود نمودار شد ، ياران سالار زنگيان بازگشتند و آن قوم برفتند ، به محمد بن سلم گفت : « مگر با تو نگفتم كه ميخواستند با ما خدعه كنند ؟ » آنگاه برفت تا به دبا رسيد . ياران وى در نخلستان پراكنده شدند و گوسفند و گاو آوردند كشتن و خوردن گرفتند . آن شب را آنجا بماند و چون صبح شد روان شد تا وارد ارخنگ [ 1 ] موسوم به مطهرى شد اين ارخنگ از دو سوى به نهر امير مىرسيد كه مقابل فياض بود . شهاب بن ابى العاص عنترى را آنجا يافتند كه جمعى از غلامان با وى بودند . با وى نبرد كردند . شهاب با تنى چند از آنها كه با وى بودند گريخت و جمعى از ياران وى كشته شد . شهاب تا نيمه راه فياض برفت ياران سالار زنگيان ششصد غلام از آن شوره چيان را در آنجا يافتند كه آنها را گرفتند و گماشتگانشان را كشتند و غلامان را به نزد وى آوردند . پس از آن برفت تا به قصرى رسيد به نام جوهرى بر كنار شوره زارى به نام برامكه كه شب را در آنجا به سر برد و چون صبح شد روان شد و به شوره زارى رسيد كه به نهر معروف به دينارى پيوسته است و دنبالهء آن به نهر معروف به محدث مىرسد . آنجا
--> [ 1 ] كلمهء متن : ارخنج ، به ظاهر معرب ارخنگ با اركنگ كه در غالب متون نيامده و آنجا كه آمده علم است : ارخنگ ناحيه ايست در هندوچين و اركنگ شهرى است نزديك ما وراء النهر . بعيد نيست كه معرب رخنه باشد با افزايش الف كه بقرينه سياق مسيل ، يا بستر رودى خشك بوده كه رود ديگرى را قطع ميكرده است . ( م )